الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : محمدرضا عطائى )

327

حياة الإمام الهادي ( ع ) ( تحليلى از زندگانى امام هادى ع ) ( فارسي )

گذاشت اسحاق به وى گفت : اين مرد - يعنى امام هادى عليه السّلام - فرزند رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - است از دشمنى متوكل به او آگاهى كه اگر از او يك كلمه به متوكل بگويى ، او را مىكشد و پيامبر - صلّى اللّه عليه و آله - در روز قيامت دشمن تو خواهد بود . يحيى در پاسخ اسحاق گفت : به خدا سوگند كه من چيزى كه خلاف ميل متوكل باشد از او نديدم ، بلكه هر چه ديدم ، چيزى جز نيكى نبود . سپس بغداد را ترك گفتند و آهنگ سامرا كردند ، موقعى كه به سامرا رسيدند يحيى به ديدار وصيف تركى كه از بزرگان رجال دولت بود ، شتافت و ورود امام عليه السّلام را به اطّلاع او رساند ، و وصيف نيز رو به يحيى كرد و او را از اين كه چيزى به متوكل بگويد برحذر داشت مبادا باعث ناراحتى امام شود ، با اين عبارت : « اى يحيى ! به خدا سوگند كه اگر مويى از سر امام كم شود ، جز تو كسى مؤاخذه نخواهد شد . » يحيى از هماهنگى سفارش اسحاق و وصيف دربارهء سفارش نسبت به امام و تأكيد آنان بر ضرورت و لزوم پاس داشتن حرمت امام ، تعجب كرد [ 1 ] . در خان الصعاليك متوكل دستور داد تا امام عليه السّلام را - به خاطر بىحرمتى و كاستن اهميّت آن حضرت در انظار تودهء مردم - در خان الصّعاليك فرود آورند ، صالح بن سعيد در آنجا به زيارت امام رفت و ناراحت و متأثر شد ، عرض كرد :

--> [ 1 ] مرآة الزمان : 9 / 553 ، تذكرة الخواص : ص 359 و مروج الذّهب : 4 / 114 .